قلعه بابک خرمدین


هدف این سایت معرفی شهرستان خوانسار توسط عکس و کمک به برداشت آزاد شماست
از منزل کفر تا بدین.یک نفس است
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
این یک نفس عزیز را خوش میدار
چون حاصل عمر ما همین یک نفس است

رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:
سلام حالت خوبه؟من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:حالم خیلی خیلی توپه.بعدش اون آقاهه پرسید:خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:
من می*تونم بیام طرفای تو؟آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:نه، الآن یه کم سرم شلوغه!یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:
ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
!!!
خونه مشغول کاربودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسيد .
دخترم : مامان تو زني يا مردي ؟
من : زنم ديگه پس چي ام ؟![]()
دخترم : بابا ، چي اونم زنه ؟
من : نه ماماني بابا مرده .
دخترم : راست ميگي مامان ؟
من : آره چطور مگه ؟
دخترم : هيچي مامان ! ديگه كي زنه ؟![]()
من : خاله مريم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ
دخترم : دايي سعيد هم زنه ؟
من : نه اون مرده !
دخترم : از كجا فهميدي زني ؟
من : فهميدم ديگه مامان، از قيافه ام .
دخترم : يعني از چي ؟ از قيافه ات؟
من : از اينكه خوشگلم ،![]()
دخترم : يعني هر كي خوشگل بود زنه ؟
من : اره دخترم
دخترم : بابا از كجا فهميد مرده
من : اونم از قيافش فهميد . يعني بابايي چون ريش داره و ريشهاشو ميزنه و زياد
خوشگل نيست مرده !
دخترم : يعني زنا خوشگلن مردا زشتن ؟![]()
من : آره تقريبا .
دخترم : ولي بابايي كه از تو خوشگل تره
من : اولا تو نه شما بعدشم باباييت كجاش از من خوشگل تره ؟![]()
دخترم : چشاش
من : يعني من زشتم مامان ؟
دخترم : آره
من : مرسي
دخترم : ولي دايي سعيد هم از خاله خوشگلتره !!![]()
من : خوب مامان بعضي وقتها استثنا هم هست
دخترم : چي اون حرفه كه الان گفتي چي بود
من : استثنا يعني بعضي وقتها اينجوري ميشه
دخترم : مامان من مردم
من : نه تو زني
دخترم : يعني منم زشتم![]()
من : نه مامان كي گفت تو زشتي تو ماهي ، ولي تو الان كودكي
دخترم : يعني من زن نيستم ؟
من : چرا جنسيتت زنه ولي الان كودكي
دخترم : يعني چي ؟
من : ببين مامان همه ي آدما شناسنامه دارن كه توي شناسنامه شون جنسيتشون مشخص
ميشه جنسيت تو هم توي شناسنامه ات زنه .![]()
دخترم : يعني منم مامانم ؟
من : اره ديگه تو هم مامان عروسكهاتي
دخترم : نه ، مامان واقعي ام ؟
من : خوب تو هم يه مامان واقعي كوچولو براي عروسكهات هستي ديگه
دخترم : مامان مسخره نباش ديگه من چي ام
من : تو كودكي
دخترم : كي زن ميشم
من : بزرگ شد
دخترم : مامان من نفهميدم كيا زنن ؟
من : ببين يه جور ديگه ميگم . كي بتو شير داده تا خوردي بزرگ شدي
دخترم : بابا![]()
من : بابات كي بتو شير داد ؟ !!!!!!!!!!
دخترم : بابا هر شب تو ليوان سبزه بهم شير ميده ديگه
من : نه الان رو نمي گم ، كوچولو بودي ؟![]()
دخترم : نمي دونم
من : نمي دونم چيه ؟ من دادم ديگه![]()
دخترم : كي؟
من : اي بابا ببين مامان جون خودت كه بزرگ بشي كم كم مي فهمي .
دخترم : الان مي خوام بفهمم .
من : خوب هر كي روسري سرش كنه زنه هر كي نكنه مرده
دخترم : يعني تو الان مردي ميريم پارك زن ميشي![]()
من : نه ببين ، من چيه تو ميشم ؟
دخترم : مامانم
من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن
دخترم : آهان فهميدم .
من : خدا خيرت بده كه فهميدي ، برو با عروسكهات بازي كن![]()
****
نيم ساعت بعد
دخترم : مامان يه سوال بپرسم![]()
من : بپرس ولي در مورد زن و مرد نباشه ها
دخترم : در مورد ماهي قرمزه است .
من : خوب بپرس
دخترم : مامان ماهي قرمزه زنه يا مرده ؟!!!!!!!!!!!!!!!!! ![]()
به دلیل سرعت کم محبور شدم حجم عکس ها را بسیار کم کنم.بنابر این هر کی عکس واقعی و با کیقیت را میخواد در قسمت نظرات اعلام کنه تا من اون عکس با کیفیت رو تقدیم کنم
ا
این سه تا عکس بالایی:خیابان جوانمرد کنار جوی آبی که از کنار خونمون میگذره بعد از بارش باران ازشون عکس گرفتم
اینجا هم کنار جوی آب زرآغوش از جوی های سرچشمه است
امیدوارم مورد قبول واقع شده باشه
کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است
به دلیل سرعت کم محبور شدم حجم عکس ها را بسیار کم کنم.بنابر این هر کی عکس واقعی و با کیقیت را میخواد در قسمت نظرات اعلام کنه تا من اون عکس با کیفیت رو تقدیم کنم
به خاطر سرعت کم باید کمی صبر کنید تا بقیشم آماده کنم
اینجا یکی از باغ های صحرا(نزدیک به محله مقصودی ها) می باشد
اینجا هم همان صحنه و مکان بالایی است با تفاوت زاویه ی دوربین
اینجا هم یکی دیگر از باغ های صحراست که نهال جوانی را نمایش دادم
اینجا کنار رودخانه(شاهرگ خوانسار)است.چنانچه در پشت تصویر مشخص است نزدیک خیابان جوانمرد است
این گلی است که هنگام بارش باران از آن عکس گرفته شده و در کوچه ی هیئت چهارده معصوم است.
اینجا هم که معلومه کجاست.دانشگاه علوم ریاضی و کامپیوتر که من از بالا به هنگام هوای ابری ازش عکس گرفتم
و امٌا اینجا در کوچه باغ های سرچشمه است که در پشت این سبزه ها یک محوطه ی باز را کنار درختانی که مثل یک تونل بوجود آمده اند را میبینید
اینجا همون درختایی که بالا در موردش صحبت میکردم(تونل مانند)
اینجا هم کوچه باغ های سرچشمه است کنار جوی پر آب(یاد آن آب بخیر)
اگه گفتید اینجا کجاست؟؟اگر خیابانی که خانه ی حبیبی ها در آن واقع شده را به سمت سرچشمه ادامه بدید سمت راست این ساختمان قدیمی است که گویا قبلا آسیاب آبی بوده را میبینید
اینجا هم کوچه باغ های خوانسار است که در نزدیکی سرچشمه واقع در محله احمدی ها است
اینجا هم همان مکان بالایی است که من در این تصویر قصد داشتم بافت قدیمی شهرمان را توصیف کنم
امیدوارم مورد قبول واقع شده باشه
کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است
